در غـروبِ

 

رفتـنَ ت

 

غــم ها

 

 طلــوع می کننـد

 

94/3/8 ــــــــــــــــــــــــالف.س  (گلسا)



/ 7 نظر / 12 بازدید
فریدون

دست گلتان درد نکند گلسای نازنین با این شعر زیبایتان.البته از حق نگذریم که عکس نوشته هاتون اوج هنره و کمک شایانی به درک شعر میکند.دستت طلا!

فریدون

این شعر زیبایتان مخصوصا قسمت دومش واقعا شاهکاره:غم ها طلوع میکند.چون خبر از شروع و آغاز غم هجران میدهد.ولی غروب رفتن را زیاد متوجه منظورتون نشدم.باز هم میگم شاهکاره.

سمبل

غم در کنار من است امشب با او به بالین خواهم رفت. اندوه کی آمدی که صدای آمدنت را باز نشناختم . از دری دیگر وارد شدی؟ چرا زحمت کشیدی به روح حزمت اگر خبر می دادی به دیدارت می شتافتم . تا در باغچه کنار منزلت هنوانه بخوریم.

اسمانی

شعر و عکس نو شته محشر [گل][گل][گل]

اسمانی

سلام خوبید غیبت طولانی شده انشااله که خیر باشه ایام به کام [گل]