خورشیدَکـم

 

در طلـوعِ عشـق

 

شبَ م را

 

چنان ببـوس

 

که سُرخـیِ شفـق

 

دویـده شود

 

بر گونه هایِ صبـح

 

 

94/3/9 ــــــــــــــــــــــــالف.س  (گلسا)

 



/ 17 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسمانی

با سلام مجدد و کسب اجازه شما رو لینک کردم [گل]

اسمانی

سرخی شفق را به نظااره نشسته اید ؟ عالی [گل]

اسمانی

با عرض سلام و افتخار از آشنا شدن با وبی متعلق به شاعره گرانقدری نمی دونم چه اشکالی در وبم در قسمت لینک و جود دارد که نتونست لینکتون کنم . دارم سعی می کنم ببخشید.[گل]

مِه

درود، بسیار زیباست [لبخند]

فریدون

مثل همیشه عالی.تنها یک قلب عاشق میتونه چنین از عشق بسراید.

فریدون

گلبانوی عزیز با سلام.چرا اینقدر کم کارید؟و بی خبر.از نوشته های قدیمتون در وبلاگتون درج بفرمایید.ممنونم

سمبل

گه گاهی که دلم می گیرد سر می زنم . دیر زمانیست که شعری نسرده ایی . نکند دلت که می گیرید . سکوت می کنی. شاید اینبار تو باید بیایی و سری به وبلاگم بزنی. از شعر خوب خبری نیست . فقط سمبل هایست از داشته هایم.

اسمانی

اگر که در دل شب خون نمی کند گردون چرا به وقت صبحگاهی گلگون است..... [گل]

barane

مث همیشه عالی...